تبادل دانسته ها بین دانشجویان مدیریت دانشگاه گیلان

مدرسه ی عشق....

تاریخ:دوشنبه 26 اردیبهشت 1390-12:49 ب.ظ

 

درمجالی که برایم باقی ست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که در آن همواره اول صبح

به زبانی ساده

مهر تدریس کنند

و بگویند خدا

خالق زیبایی

و سراینده عشق

آفریننده ماست

مهربانیست که ما را به نکویی

دانایی

زیبایی

و به خود می خواند

جنتی دارد نزدیک ، زیبا و بزرگ

دوزخی دارد- به گمانم –

کوچک و بعید

در پی سودایی ست

که ببخشد ما را

و بفهماندمان

ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست

در مجالی که برایم باقی ست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که خرد را با عشق

علم را با احساس

و ریاضی را با شعر

دین را با عرفان

همه را با تشویق تدریس کنند

لای انگشت کسی

قلمی نگذارند

و نخوانند کسی را حیوان

و نگویند کسی را کودن

و معلم هر روز

روح را حاضر و غایب بکند

و به جز از ایمانش

هیچ کس چیزی را نباید حفظ بکند

مغزها پر نشود چون انبار

قلب ها خالی نشود از احساس

درس هایی بدهند

که به جای مغز ، دل ها را تسخیر کند

از کتاب تاریخ

جنگ را بردارند

در کلاس انشا

هر کسی حرف دلش را بزند

غیر ممکن ها را از خاطره ها محو کنند

تا ، کسی بعد از این

باز همواره نگوید: " هرگز"

و به آسانی همرنگ جماعت نشود

زنگ نقاشی تکرار شود

رنگ را در پاییز تعلیم دهند

قطره را در باران

موج را در ساحل

زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه

و عبادت را در خدمت خلق

کار را در ، کندو

و طبیعت را در جنگل و دشت

مشق شب این باشد

که شبی چندین بار

همه تکرار کنیم :

عدل

آزادی

قانون

شادی...

امتحانی بشود

که بسنجد ما را

تا بفهمند چقدر

عاشق و آگه و آدم شده ایم

در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که در آن آخر وقت

به زبانی ساده

شعر تدریس کنند

و بگویند که تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما

 

                                                    

                                                         مجتبی کاشانی

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تفاوت نیمرو درست کردن پسرا با دخترا؟؟؟

تاریخ:دوشنبه 12 مهر 1389-10:15 ب.ظ

 http://fun.tafrihi.com/images/Pic_Egg_Heart_www_Tafrihi_com-thumb.jpg

دخترها 

  توی ماهیتابه روغن میریزن
اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میكنن
- تخم مرغها رو میشكنن و همراه نمك توی ماهیتابه میریزن
چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میكنن

 

پسرها  

توی كابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
توی كابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میكنن
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
توی ماهیتابه روغن میریزن
توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
یه دونه تخم مرغ پیدا میكنن
چند تا فحش میدن
دنبال كبریت میگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن میكنن و بوی
سركه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
تخم مرغی كه از روی كابینت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك میكنن
چند تا فحش میدن و لباس میپوشن
میرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
تلویزیون رو روشن میكنن و صداش رو بلند میكنن
روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
تخم مرغها رو میشكنن و توی ماهیتابه میریزن
دنبال نمكدون میگردن
نمكدون خالی رو پیدا میكنن و چند تا فحش میدن
دنبال كیسهء نمك میگردن و بلاخره پیداش میكنن
نمكدون رو پر از نمك میكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
نمكدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
بوی سوختگی رو
استشمام میكنن و میدون توی آشپزخونه
چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
سریع برمیگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهایی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
ماهیتابه رو میندازن توی سینك
دنبال ظرفهای مسی میگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و
تخم مرغ میریزن
چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
یاد نمك میفتن و میرن نمكدون رو از كنار تلویزیون برمیدارن
چند ثانیه فوتبال تماشا میكنن
یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
روی باقیماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
چند تا فحش میدن و بلند میشن
نمكدون شكسته رو توی سطل میندازن
قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میكنن
چند تا فحش میدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زیر آب میگیرن
با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میكنن
نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جملات زیبا...

تاریخ:یکشنبه 14 شهریور 1389-03:50 ب.ظ

 انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است، دلی که می خندد و آشکار است.

هیچ وقت نگو وقت نداری. به تو همان مقدار زمان داده شده که به هلن کلر، لئوناردو داوینچی، توماس جفرسون و آلبرت انیشتین.

هیچ صیادی از جویی حقیر که به گودالی می ریزد مروارید ی صید نخواهد کرد.(فروغ فرخزاد)

همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد.   ( جان لوییس)

عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

زندگی هدیه خداست به تو، طرز زندگی کردن تو هدیه توست به خدا.

هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست كه متوجه شویم كسی كه به آن اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است.

دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.    ‏(چارلی چاپلین)

اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.

عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

یکی از شاگردان سقراط وی را پرسید: زچه رو هرگزت اندوهگین ندیده ام؟ گفت از آن رو که چیزی را مالک نیستم که عدمش اندوهگینم کند.

راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود.

انسانی که در نبرد زندگی می خندد قابل ستایش است.

دنیا دو روز است. آن روز که با تو نیست صبور باش وآن روز که با توست مغرور نباش زیرا هر دو پایان پذیر است.

تبسم بدون اینكه دهنده اش را فقیر كند گیرنده اش را ثروتمند می كند.

تا زمانی كه بذر مهر و محبت را در كشتزار دل پرورش ندهیم، احساس كامروایی نمی‌كنیم .

برای خدمت كردن نیازی به داشتن مدرك دانشگاهی نیست. شما ناگزیر نیستید كه درباره‌ی افلاطون و ارسطو و یا تئوری انیشتین بدانید؛ شما فقط به قلبی سرشار از نیكی و مهربانی و روحی سرشار از عشق نیاز دارید نمی‌توان عشق ورزید و از خیر چیزی هم نگذشت.

 تنها راهی‌ که میتوانی‌ مشکلات را حل کنی‌، این است که طرز فکرت را تغییر دهی‌.

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گلایه...

تاریخ:چهارشنبه 3 شهریور 1389-06:31 ب.ظ

سلام بر همه ی دوستان، امیدوارم حالتون خوب باشه، نماز روزه هاتونم قبول...

در مورد صندلی داغ طرح جالبیه اما چطور میشه پاسخ سوال هایی داد که نمیدونی چه کسی ازت پرسیده؟؟؟

یه سوال؟چرا بعضی افراد با اسم مستعار نظر میذارن اگه حرفی واسه گفتن دارید چرا با اسم واقعیتون نظر نمیدید؟ نگران این نباشید که با انتقادتون کسی ناراحت شه. اینجا جو دوستانه است و اکثریت با هم همکلاسیم و انتقاد یکی از دوستان مطمئنا به بهتر شدن متن کمک میکنه

اگه با اسم خودتون نظر بدید و حتی انتقاد کنید مطمئنا نظرات جالب و انتقادهای سازنده ای میتونه باشه و این نکته را فراموش نکنید که با اسم مستعار هر حرفی میتونه زده شه که شاید شخصیت فردی که متن گذاشته زیر سوال ببره !!!

البته این نظر شخصیه من بود در جهت بهتر شدن وبلاگ...  



نوع مطلب : پیرامون وبلاگ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر حمید مصدق و جواب زیبای فروغ فرخزاد...

تاریخ:چهارشنبه 3 شهریور 1389-05:20 ب.ظ

"حمید مصدق خرداد 1343"

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت

"جواب زیبای فروغ فرخ زاد"

من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

متن سنگ قبر بزرگان...

تاریخ:چهارشنبه 3 شهریور 1389-05:03 ب.ظ

متن سنگ قبر پروین اعتصامی

آنکه خاک سیه اش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است

گرچه تلخی از ایام ندید

هر چه خواهی سخنش شیرین است

متن سنگ قبر فروغ فرخزاد

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی

واز نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه من آمدی برای من

ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

متن سنگ قبر کوروش کبیر

ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی

میدانم خواهی آمد

من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم

بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر

متن سنگ قبر فریدون مشیری

سفر تن را تا خاک تماشا کردی

سفر جان را از خاک به افلاک ببین

گر مرا می جویی

سبزه ها را دریاب با درختان بنشین

متن سنگ قبر فردین

بر تربت پاکت بنشینم غمناک

کوهی زهنر خفته بینم در خاک

از روح بزرگ هنریت فردین

شاید مددی به ما رسد از افلاک

متن سنگ قبر بابک بیات

سکوت سرشار از ناگفته هاست

متن سنگ قبر خسرو شکیبایی

در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد

عشق پیدا شدوآتش به همه عالم زد

متن سنگ قبر حافظ

بر سر تربت ما چون گذری همتی خواه

که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

متن سنگ قبر شاپور

قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست……

متن سنگ قبر سهراب سپهری

به سراغ من اگر می آیید

نرم وآهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

متن سنگ قبر منوچهر نوذری

زحق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی

چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی

متن سنگ قبر وینستون چرچیل

من برای ملاقات با خالقم آماده ام

اما اینکه خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگریست

متن سنگ قبر اسکندر مقدونی

اکنون گور او را بس است

آنکه جهان اورا کافی نبود

متن سنگ قبر نیوتن

ظبیعت وقوانین طبیعت در تاریکی نهان بود

خدا گفت بگذار تا نیوتن بیاید……

وهمه روشن شد

متن سنگ قبر لودولف کولن(ریاضی دان)

۳/۱۴۱۵۶۲۳۵۳۵۸۹۷۹۳۲۳ ۸۴۶۲۶۳۳۸۶۲۲۷۹۰۸۸

متن سنگ قبر فرانک سیناترا(بازیگر و خواننده)

بهترین ها هنوز در راهند….

انسانهای بزرگ واقعا” بزرگند

متن سنگ قبر ویرجینیا وولف(نویسنده)

در برابرت خود را پر میکنم از فرار نکردن

ای مرگ.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خوشبختی تمام عیار است ...

تاریخ:چهارشنبه 27 مرداد 1389-11:21 ب.ظ

 

 

تا به عزم رسیدن راه نیافتی ، رسیدنی در کار نیست،

یادت باشد همواره قدم اول، آخرین قدم نیست.

تا عشق را نبخشی، موهبت عاشقی فهمیدنی نیست

تا درک این موهبت ، چقدر فاصله از سخاوت قلبت باقی است؟

تا تاریکی را درک نکنی ، رویای نور مسحور کننده نیست

رسیدن به عمق آرامش در پس عبور از نا آرامی است

تا چشم هایت را بسته ای ، نور دیدنی نیست

در تاریکی مطلق یافتن امید امکان پذیر نیست

تا خورشید را نخواهی ، آسمان دور است

اولین گام بلند نزدیک شدن به هدف در شوق خواستن است

تا قادری دلی را شاد کنی ، زندگی ات ارزشمند است

ارزش واقعی زندگیت چقدر است؟

تا وقتی دلی برایت نگران است، عشق بیدار است

عمق عشق بیدار در قلبت چقدر است؟

تا وقتی خدا برایت نگران است راه بازگشتت باز است

ساده ترین راه درک نگرانی اش، به یاد آوردن خاطره آخرین باری است که

 بی اختیار صدایش کردی

تا وقتی قادری امید به دیگری هدیه بدهی، حضورت در زندگی موجه است

فایده حضورت در زندگی چقدر است؟

تا وقتی خودت را گم نکرده ای ، زندگی سودمند است

گشتن برای یافتن گمشده های دیگر، تا وقتی خودت را نیافته ای بیهوده است

تا وقتی خدا را ببینی خوشبختی تمام عیار است

ریشه احساس بدبختی در فراموش کردن خوشبختی حضور خداست

تا وقتی پشتت به خدا گرم است، تمام هراس های دنیا خنده دار و میان تهی است

یکایک ترس هایت نشانه بارز غفلت از پشتیبانی بی نظیر اوست

تا وقتی حضور خدا برایت ملموس است آغوش خدا برایت باز است

پس جستن جایی امن تر از آغوش او چه کودکانه است

تا وقتی از زندگی ناامیدی، رسیدن به آرزوهایت یک توهم است

امیدواری شاه کلید تبدیل رویاها به حقیقت است

تا وقتی انتظار بدشانسی را می کشی، خوشبختی محال است

چرا که عاقبت دیر یا زود همه انتظارات ما به پاسخ می رسند

تا از خودخواهی عبور نکنی ، عشق واقعی فهمیدنی نیست

اگر مشتاق چشیدن طعم واقعی عشقی

از خود گذشتن مقدمه ضروری درک عشق است

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ایرانی ها......(طنز)

تاریخ:دوشنبه 11 مرداد 1389-05:17 ب.ظ

می‌گن یه روز جبرئیل می‌ره پیش خدا گلایه می‌کنه که:‌آخه خدا؟ این چه وضعیه آخه؟

ما یه مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر می‌کنن اومدن خونه باباشون!

بجای لباس و ردای سفید، همشون لباسهای مارک‌دار و آنچنانی می‌پوشن!

هیچکدومشون از بالهاشون استفاده نمی‌کنن، می‌گن بدون بنز و بی‌ام‌و جایی نمی‌رن!

اون بوق و کرنای من هم گم شده، یکی از همین‌ها دو ماه پیش قرض گرفتش و دیگه ازش خبری نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو کردم.امروز تمیز می‌کنم،

فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه!

من حتی دیدم بعضی‌هاشون کاسبی می‌کنن و هاله های بالاسرشون رو به بقیه می‌فروشن!

خدا میگه:‌ ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه،‌ فرزندان من هستن و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره.

این‌ها هم که گفتی خیلی بد نیست! برو یه زنگی به شیطان بزن تا بفهمی مشکل واقعی یعنی چی!

جبرییل زنگ میزنه به جناب شیطان. دو سه بار می‌ره روی پیغامگیر تا بالاخره

شیطان نفس نفس زنان جواب می‌ده: جهنم. بفرمایید؟

جبرییل میگه:‌ آقا خیلی سرت شلوغه انگار!

شیطان آهی می‌کشه میگه:‌ نگو که دلم خونه. این ایرانی‌ها اشک منو در آوردن به خدا!

شب و روز برام نزاشتن! تا روم رو می‌کنم اینطرف، یه آتیشی اون‌طرف به پا می‌کنن!

تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!…

حالا هم که . ای داد!!! آقا نکن! جبرییل جان من برم اینها دارن آتش جهنم رو خاموش می‌کنن

که جاش کولر گازی نصب کنن!!!

 

 

 



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لیوان آب را زمین بگذارید...

تاریخ:شنبه 2 مرداد 1389-10:51 ب.ظ

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:

به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند:
50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم
استاد گفت:
من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟


شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید:
خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد.
حق با توست.. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.
اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است.. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.
زندگی همین است!

 



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حقیقتی برای انانکه میخواهند زندگیشان را صددر صد بسازند...

تاریخ:شنبه 2 مرداد 1389-10:39 ب.ظ

 

اگر A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z برابر باشد با 

1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11, 12, 13, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 20, 21, 22, 23, 24, 25,26 

آیا برای خوشبختی و موفقییت تنها تلاش سخت كافیست؟ تلاش سخت (Hard work)

H+A+R+D+W+O+ R+K

8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

آیا دانش صد در صد ما را به موفقییت می رساند؟  دانش (Knowledge)

K+N+O+W+L+E+ D+G+E

11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%

عشق چگونه؟ عشق (Love)

L+O+V+E

12+15+22+5=54%

خیلی از ما فکر می کردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟  پس چه چیز 100% را می سازد؟؟؟  پول (Money)

 M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25= 72%

رهبری (Leadership)

L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%

اینها كافی نیستند پس برای رسیدن به اوج چه باید كرد؟   نگرش (Attitude) 

1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%

آری اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100%  عوض خواهد شد. 

نگرش همه چیز را عوض می کند، نگاهت را تغییربده چشمهایت را دوباره بشوی همه چیز عوض می شود...

 



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قصه ی آدم......

تاریخ:چهارشنبه 30 تیر 1389-01:39 ق.ظ

قصه آدم ، قصه یک دل است و یک نردبان./ قصه بالا رفتن، قصه پله پله تا / قصه آدم قصه هزار راه است و یک نشانی /  قصه جست و جو ، قصه از هر کجا تا او / قصه پیله است و پروانه/  قصه تنیدن است و پاره کردن/  قصه به درآمدن ، قصه پرواز.../  من اما هنوز اول قصه ام/ قصه همان دلی که روی اولین پله مانده است /  دلی که از بلندی واهمه دارد، از افتادن/  پایین پای نردبانت چقدر دل افتاده است. دست دلم را میگیری ؟؟؟ مواظبی که نیفتد؟ من هنوز اول قصه ام، قصه هزارو یک نشانی/  نشانی ات را گم کرده ام/  باد وزرید و نشانیت را برد . نشانی ات را دوباره به من میدهی ؟ با یک چراغ و یک ستاره قطبی؟ من هنوز اول قصه ام، قصه پیله و پروانه. کسی پیله بافتن یادم نداده است/                به من می گویی پیله ام را چطوری ببافم؟ پروانگی ام را یادم میدهی؟ دو بال ناتمام و یک آسمان ، من هنوز اول قصه ام قصه ی ....



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داستان ....

تاریخ:چهارشنبه 30 تیر 1389-01:16 ق.ظ

در بیمارستانی دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند.تخت او در کنار تنها پنجره اتاق بود.اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد.آنها ساعتها با یکدیگر صحبت میکردند.از همسر،خانواده،خانه،سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف میزدند.هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره میدید برای هم اتاقیش توصیف میکرد.بیمار دیگر در مدت این یک ساعت با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون جانی تازه میگرفت.این پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه زیبایی داشت.مرغابیها و قوها در دریاچه شنا میکردند و کودکان با قایقهای تفریحی شان در آب سرگرم بودند.درختان کهن به منظره بیرون زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده میشد.همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف میکرد.
هم اتاقی اش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد.روزها و هفته ها سپری شد.یک روز صبح پرستاری که برای شستشوی آنها آب آورده بود جسم بیجان مرد کنار پنجره را دید که در خواب و با آرامش از دنیا رفته بود.پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست که آن مرد را از اتاق خارج کنند.مرد دیگر خواهش کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند.پرستار این کار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد اتاق را ترک کرد.آن مرد به آرامی و با درد بسیار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیاندازد.بالاخره او میتوانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند.در عین ناباوری او با یک دیوار مواجه شد.مرد پرستار را صدا زد و با حیرت پرسید که چه چیزی هم اتاقیش را وادار میکرده چنین مناظر دل انگیزی را برای او توصیف کند؟
پرستارپاسخ داد: شاید او میخواسته به تو قوت قلب بدهد.
آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمیتوانست دیوار را ببیند .....

 



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یادمان باشد اگر.......

تاریخ:چهارشنبه 30 تیر 1389-12:58 ق.ظ

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد....!

 

یادمان باشد اگر آیینه از لب طاقچه افتادو شکست

بر سر بخت و زمان خط ندامت نکشیم.

 

یادمان باشد اگر ساز جهان به مراد دل ما کوک نشد

به زمین و به زمان ساز شکایت نزنیم.

 

یادمان باشد اگر غمگینیم ,

بر سر قافیه ها مهر حقارت نزنیم.

 

 یادمان باشد اگر ثانیه ای در پی خاطره ی یاد کسی جاری بود

یاد آن خاطره را تا ابد در همان ثانیه مختومه کنیم.

 

یادمان باشد اگر در سفر زندگی ,همسفریم

هر کدام جاده را به دو قسمت نکنیم و به راهی نرویم.

 

یادمان باشد اگر آسمان ابری شد

نگذاریم فراموش شود"صفتش آبی بود".

 

یادمان باشد اگر اینجاییم, که اگر سر پاییم

"تا که هستیم و نفس هست, به درگاه خدا محتاجیم

 



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo
صندلی داغ





Powered by WebGozar




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic